شعر
معبد چشمان تو
ديري است شاهدم كه سايه من پير مي شود
در قاب شب نشسته زمين گير مي شود
با رنگ هاي تيره تر از مرگ عاطفه
خود را مرور كرده و دلگير مي شود
در سايه تمامي اجداد شعر من
حرف كوير ، واژة تاثير مي شود
گلبول رمز عاطفه روزي به پاي عشق
با واپسين نگاه تو تكثير مي شود
باز آرش تصورم از مرز خاطرات
در جايگاه عشق تو تقدير مي شود
در معبد سياه دو چشم هنوز تو
شعرم سرو ده هاي مزامير مي شود
ديباچه زنور خم گيسوان تو
با اشك هاي يك شبه تفسير مي شود
هر خشك برگ شاخه روياي تازه ام
در بستر نگاه تو تعبير مي شود
دوشيزه خيال شب لحظه هاي سرد
در دوزخ تصور من پير مي شود
15/5/1383
زنده یاد حمید محمدخانی