خورشید سرخ عشق
اي ماه من كه بر سر ني جا گرفته اي
از اوج نيزه خانه دلها گرفته اي
با پاي خويش رفته به ميدان كربلا
با دست نيزه عالم بالا گرفته اي
خورشيد سرخ عشقي بر بام نينوا
آوازه اي به وسعت معنا گرفته اي
ازبس ستم به سينه پاكت نوشته شد
چندين نشان عشق تو يكجا گرفته اي
اي ناخداي كشتي طوفان كربلا
بس حر تشنه لب تو زدريا گرفته اي
فرداي عشق قصه حلقوم و خنجر است
اين قصه از حديث مسيحا گرفته اي
موسي بدست معجزه تا بگذرد زنيل
صد نيل خون به سينه تو تنها گرفته اي
شرح خليل و هاجر و خنجر همين كه تو
خون از گلوي غنچه ليلا گرفته اي
يوسف به چاه واقعه مي ماند اگردمي
مي ديد دل زخانه دنيا گرفته اي
چون غنچه هاي خون تو در سينه جا گرفت
نام بلند خون خدا را گرفته اي
حمید محمدخانی