با حافظ
نو بهار است در آن کوش که خوش دل باشی
که بسی گل بدمد باز و تو در گل باشی
چنگ در پرده همین می دهدت پندولی
وعظت آنگاه کند سود که قابل باشی
من نگویم که کنون با که نشین و چه بنوش
که تو خود دانی اگر زیرک و عاقل باشی
در چمن هر ورقش دفترحالی دگر است
حیف باشد که زحال همه غافل باشی
گر چه راهیست پراز بیم زما تا بر دوست
رفتن آسان بود ار واقف منزل باشی
نقد عمرت ببرد غصه ی دنیا به گزاف
گر شب و روزدراین قصه ی مشکل باشی
حافظاگر مدد از بخت بلندت باشد
صید آن شاهدمطبوع شمایل باشی
+ نوشته شده در ۱۳۹۰/۱۲/۲۹ ساعت 22:57 توسط شمسی محمد خانی
|